بی انتها ...

...

سائلش خضر و یوسف و حاتم
من که باشم شوم گدای علی

هر غلامی اسیر اربابی ست
از ازل من؛ سگ سرای علی

کاش می شد که جان من گیرد
ملک الموت در عزای علی

دردها را به جان خود بخرم
به یقین می رسد دوای علی

همه داراییم همین باشد
پدر و مادرم فدای علی

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۸۸ مطلب با موضوع «غیر آیینی» ثبت شده است

شنیدم تو شدی عروس مردم

ازم هف ماهه که خبر نداری

شنیدی من چقدر تنهای تنهام

 شنیدی من نمیرم خواستگاری؟

 

الان هف ماهه فامیل و رفیقام

همه دنبال اینن تو کی هستی

الان هف ماهه ملت سرکارن

تو هم راحت سر کارت نشستی

 

حالا که رفتی از پیشم بدون که

دیگه برام "تو" نیستی و "شما" یی

الان هف ماهه پیغامم همینه

"سلام

خوبی؟

کجایی؟

کی میایی؟"

 

دیشب گفتم به مادرم که رفتی

بهش گفتم غمت بغض گلومه

بهم هف نفرُ معرفی کرد

الان اسم هر هفتا روبرومه

 

الان هف ماهه که فکرت باهامه

ولی هف ماهه جات خالیه پیشم

خبر دارم عروس خانوم براتون

همین روزا منم داماد میشم

سروده شده توسط وحید گل محمدی

دو روزه که گریه فقط کارمه

دو روزه که حالم خیلی خرابه

دو روزه که سفره عقدت اینجا

بازه و زندگی برام عزابه

 

سی ساله که میشناسمت ولیکن

دو روزه که عوض شدی حسابی

ماه شبای گرم خونه بودی

دو روزه که جای دیگه می تابی

 

به دنیا اومدم تو بودی پیشم

تو بودی تا قبل همین دو روزه

سی ساله که هر روز تو رو میبینم

دلم برات تنگه تو این دو روزه

 

دلم گرفته از زمین و زمون

دلم برات تنگ شده پس کجایی

دو روزه که نگام به در خشک شده

دو روزه که منتظرم بیایی

 

به یاد تو میرم میون بازار

سبد سبد دسته گل می خرم

دو روزه که رو تخت تو میخوایم

دو روزه که هی از تو خواب میپرم

 

دو روزه که زنگ نزدی به گوشیم

صدای جز تو که شنیدنی نیست

دو روزه عینک نزدم به چشمم

دو روزه دیگه دنیا دیدنی نیست

 

دو روزه که سفره عقدت اینجاس

شبا تا صب کنار اون میشینم

خیره میشم تو آیینهء سفره

دو روزه جای خالیتُ میبینم

 

***

 حالا نشستی تو کنار سفره

حالا برات شروع یه بهاره

برای من اول یه پاییزه

دیدن تو گریمُ در میاره

 

حالا نشستی تو کنار سفره

شم(ع)ای سفره دلمو سوزوندن

معنی سفره برا من عوض شد

معنیش شده کنار هم نموندن

 

دو روزه که خوابم نبرده اما

کنار سفره انگاری که خوابم

عاقد داره خطبه عقد میخونه

منم دارم قندُ به هم می سابم

 

رو ساتن سفید بالا سرت

چشام داره بارون غم میباره

یه مصرع همش میاد رو لبم

رفتن تو گریمو در میاره

 

دنیا داره دور سرم میپیچه

همه دارن دس می زنن میخندنن

تموم داره میشه مراسم عقد

 تو دست تو دارن حنا میبندن

 

همه دارن کل میکشن خوشالن

عاقد داره خطبه تونو میخونه

عقربه های ساعتم ثابته

ثانیه هام زخمی و نیمه جونه

 

ساعت مچیمُ تو برام خریدی

ساعت مچیم برام یه یادگاره

تو داری میگی بله و ساعتم

خاطره هامو داره می شماره

 

یادت میاد وقتی مریض می شدم

یادت میاد روزای سختیامو

روزای بی کاری و بد بیاری

واسه تو بود خدا شنید صدامو

 

***

 حالا نشستم وسط یه تالار

دور و برم مهموناتون نشستن

اینجا همه خوشگل و خوش لباسن

مشغول عیش و نوش و دست و رقصن

 

خواننده آهنگای شاد میخونه

نمیرسه صدا به گوشم اصلا

من تو سرم دارم ترانه میگم

همه دارن به حالتم میخندن

 

دل همه از خنده درد گرفته

کار همه خنده و شادی شده

دارم به این فکر میکنم چی شده

دوری تو برام چه عادی شده

 

فکر نمیکردم که یه روزی بیاد

دل از تو و خاطره هات ببرم

باور نمی کنم که من نشستم

شیرینی عروسیتُ می خورم

 

شاید بگی که من شدم دیوونه

شاید بگی بی دلیله گریه هام

هر کی میخواد هر چی بگه ولیکن

من آجیمو تنهای تنها میخوام

 

تو داری میری از پیشم خوشالی

منو نمیبری داری میخندی

خاطره هام میپیچه توی سرم

 وقتی در ماشینتُ می بندی

 

کل میکشن مهمونا و میرقصن

عروس دوماد راهی میشن دوباره

می ترسم از صدای بوق رفتن

رفتن تو گریمو در میاره

 

***

 حالا باید جم کنم این سفره رو

دیگه باید عادت کنم به دوری

عقربه های ساعتم راه افتاد

شروع شده دیگه وقت صبوری

 

***

 حالا داری میری و من میمونم

حالا تو خوشحالی منم خوشالم

برو خدا پشت و پناهت باشه

بدون تا آخرش به تو میبالم

سروده شده توسط وحید گل محمدی

لباس اربعینمو میپوشم

لباسی رو که تو برام خریدی

هف ماهه که برات سیاه میپوشم

هف ماهه از دلم تو پر کشیدی

 

لباس اربعینمو میپوشم

سیاهه رنگ این روزای تارم

فصل خزون و عاشقی رسیده

پاییزه اما نیستی تو کنارم

 

لباس اربعینمو میپوشم

که گم بشم بین مردم چشمات

هف ماهه که سوال من همینه

شدم شبیه مرد توی رویات؟

 

لباس اربعینمو میپوشم

لعنت به این شعرای عاشقانه

میخوام بگم مسمط اربعین

روی لبم همش میاد ترانه

 

پاییزه و فصل خزون و درده

پاییز برام نشونه ی فراقه

من کِشتیام غرق میشه توی پاییز

بهار من اربعین عراقه

 

لعنت به این هف ماهه ی گذشته

صبرم شده از سر کاسه لبریز

به قول اون شاعر پر مخاطب

به من بگید شاعر ضد پاییز

 

هف ماهه که وقتمو پات گذاشتم

هف ماهه مَردمو آواره کردم

لعنت به من زیر علامت اون روز

لباسمو برا تو پاره کردم

 

مردم همه دنبال نذری بودن

من تو صفا دنبال تو میگشتم

دلم میگفت پیدا نمیشی حتی

هف ماه اگه طول بکشه محرم

 

ساعت داره میچرخه رو به قبلا

صبر میکنم برگرده هف ماه بشه

حالا دیگه سفیده روزگارم

خدا نخواد زندگیت سیاه بشه

 

با تو و بی تو میگذره زندگی

پاک میشی از دلم به جرات میگم

میرم وضو میگیرمو میشینم

برای اربعین مسمط میگم

سروده شده توسط وحید گل محمدی

گفتی که شدی عاشق من غرق غم من

مست نت دلخواه نواهای بم من

خوارزمی و سینا شده ای بس که شمردی

نظم و صحت هر دم و هر باز دم من

بودی همه جا شهره به بالا قد و رعنا

حالا شده ای مثل دو ابروی خم من

یک لشکر پاشیده شدی بین دو راهی

 دل بردن من از طرفی صبر کم من

"بالای سرت عکس مرا نصب نمودی

یعنی که سر تو به فدای قدم من"

سروده شده توسط وحید گل محمدی

کی میتونه نبینه خواسته هاشو؟

فقط فکر خوشی یار باشه

تو جایی که همه خود خواه میشن

به فکر خواسته دلدار باشه

 

کی میفهمه غم اون عاشقی که

براش خوشبختی عشقش خیاله؟

قرارشه تا ابد تنها بمونه

دیگه عاشق نمیشه ... نه محاله

 

کی میتونه بفهمه حال اون رو

که خونِ تو دلش اشک چشاشه؟

الان هف ماهه با غصه زیر لب

میگه عشقم بره خوشبخت باشه

 

کی میفهمه بخوابی تا سر ظهر

ببینی دست و پات داره میلرزه؟

ببینی بهترین دوستت نوشته

"سلام

دوستی ما چقدر می ارزه؟" ...

 

کی میتونه بفهمه حال اون رو

که بین یه دوراهی تو عذابه؟

کی می تونه غم دوری ببینه

شبای بی کسی تا صب بخوابه؟

 

منم اون عاشقی که خود کشی کرد

منم اونکه خودش رو چال کرده

برای خواستگار تنها یارش

نوشته آدرسُ ارسال کرده

 

نوشتم آدرسُ ... توی خیالم

تمام شهرمُ بن بست کردم

برا اینکه بمونن تو ترافیک

همه تاکسی ها رو دربست کردم

 

خودم دادم شماره رو ولیکن

دلم پیش خودش امّید داره

ینی میشه عروسی سر نگیره؟

ینی میشه ببینمش دوباره؟

 

الان هف ماهه که میوه میارم

میشینم پیش قاب خاطره هاش

براش پوست میکنم سیب گلابُ

الان هف ماهه که ...

اینجا بود ای کاش

سروده شده توسط وحید گل محمدی

ته بازار مسگرا دیروز

چشم تو چشم من شدی اما

زود کج کردی راهتُ رفتی

زود رفتی و من هنوز اونجا

 

موندم و فکر اون نگاه تو ام

فکر رفتار بی محبت و سرد

فکر دزدیدن و تصاحب تو

شب شده لعنتی بیا برگرد

 

معدَم از گشنگی به هم پیچید

شامُ باید کنار من باشی

سیرم از ارتباط با جز تو

تشنه خون اون که باهاشی

 

ته بازار مسگرا بودی

دیدن تو عجب عذابی بود

زود کج کردی راهتُ رفتی

شاه من این چه انقلابی بود

سروده شده توسط وحید گل محمدی

به تو گفتم برات عاشق میمونم

به تو گفتم نرو رفتی سوزوندیم

تو رفتی و شکست آیینه من

با حرف رفتنت بدجور چزوندیم

 

تو گفتی میری و زود بر میگردی

منم گفتم برات تا تهش هستم

تو رو هف ماهه که یه بار ندیدم

الان هف ماهه که به پات نشستم

 

الان هف ماهه که شب ها نگامو

به نور روشن مهتاب میدم

می بندم روسریت رو روی چشمام

گلای روسریت رو آب میدم

 

الان هف ماهه که توی اینیستا

دارم دنبال رد تو میگردم

همه جا آبروم از دست رفته

غرورم رو شکوندی من یه مردم

 

منم اون مردی که تو گفته بودی

غرورم مثل کوهه تکیه گامه

الان هف ماهه که من بی غرورم

بدون تو غرورم سد رامه

 

الان هف ماهه که ازت نیومد

نه عکست نه صدات و نه پیامت

الان هف ماهه که چشم انتظارم

نشستم تا بیاد جواب سلامت

سروده شده توسط وحید گل محمدی

آغازگر لطف خدا فروردین

سرشار و پر از خواب و غذا فروردین

تاریخ همه خاطره ها فروردین

ماه من و مامان و بابا فروردین

تو ماه تمام ماه هایی، قمری

 

ای برج حمل ماه من ای ماه ترین ها

نوروز تو شد در دل هر سال نگین ها

تو بهتری از جمله سماوات و زمین ها

از تیر و دی و آذر و مرداد و همین ها

تو ماه تمام ماه هایی، قمری

 

تاریخ و حوادث شده همزاد و عجینش

از عرش عجب رحمتی آمد به زمینش

هرگز نبود جلوه ای از من به قرینش

حالا که شرافت مکان هست مکینش

من ماه تمام ماه هایم، قمرم

 

عمری فقط از غصه و غم شعر نوشتم

پر مغز و سلیس و محترم شعر نوشتم

در اوج وقار واژه کم شعر نوشتم

این بار ولیکن از خودم شعر نوشتم

من ماه تمام ماه هایم قمرم

 

می گفت وحید ما وحید است

شایسته تقدیر و حمید است

فرخنده و مسعود و سعید است

مرد است و فخیم است و مجید است

من ماه تمام ماه هایم قمرم

 

آفاق نشسته به تماشای سه تا یک

من آمدم و زلزله ای کرد به پا یک

مردم همه دنبال من هستند یکایک

حقاً که وحید هستم و بین همه جا یک

من ماه تمام ماه هایم، قمرم

 

 عید آمد و من طلایه دارش گشتم

انگور لذیذ و آبدارش گشتم

حسن آمد و ناچار دچارش گشتم

سالی که نکو گشت بهارش گشتم

من ماه تمام ماه هایم، قمرم

سروده شده توسط وحید گل محمدی

سنتز فرمالدئید و سنتز چسب فنول

شاعر بیچاره را نالان و حیران کرده است

درد هجر یار و تنهایی به دانشجو نکرد

آنچه این بازی بی پایان زایلان کرده است

سالهای سال دانشجوی قصه درددل

با ترافیک خیابان های تهران کرده است

بیت بعدی بیت خوبی در نمی آید از آب

چون عطش آتش به جان روزه داران کرده است

مصرع اول خدا رو شکر شد ختم به خیر

مصرع دوم رسید و بگذریم...

سروده شده توسط وحید گل محمدی

مادرم گفته عاشقش بشوم

من فقط گفته ام به روی دو چشم

قافیه چو نبود مجبورم

می شوم عاشق سبوی دو چشم

 

شعرم از اشک دیدگان تر شد

روزگارم شبیه مصرع پیش

این چه عشق پر از غم و دردیست

شده در این وصال قلبم ریش

 

همه عاشق شوند و خوش باشند

همه در وصل یار کیفورند

من احمق به وصل هم برسم

چشمهای قشنگ من کورند

 

بیخیال فراق عشق نخست

می شوم در خیال هایم گم

می رود قصه باز آنجا که

شده آغاز اپیزود سوم

 

می روم کربلا برای دعا

میروم تا زیارتی بکنم

دست کم از دل شکسته او

با نگاهم عیادتی بکنم

 

چشم بد دور عمرتان بسیار

کس نبیند ملاتان آقا

شعر من نیست شعر من چه شده؟

می روم باز سمت کرببلا

 

با خودم فکر می کنم اصلا

اهل این شهر اهل دلبری اند

پسرانش سیاه و چرک و لجوج

دخترانش سفید چون پری اند

 

پسرانش شبیه طعم دو سیب

دخترانش دهین شیرینند

ساکنان هتل پلازایش

عاشقان قدیم و دیرینند

 

پسرانش مسلما دودی

دخترانش عفیف و با ایمان

مردم شهر کربلا هستند

مردمی مثل مردم تهران

 

مردم شهر من همین تهران

عاشق هستند و اهل دلبری اند

پسرانش سیاه و چرک و لجوج

دخترانش سفید چون پری اند

 

یک تفاوت میان مردم من

با اهالی شهر کرببلاست

مردم من فقط پی پولند

عشق آنجا فراتر از دنیاست

 

عشق اینجا قرین ماشین است

روی شاسی سوار خواهد شد

و یقینا صف پری رویان

پشت Z4 قطار خواهد شد

 

با خودم فکر می کنم اصلا

عاشقی شیوه ایست ردانه

عاشقی پول گنده می خواهد

نه همین پول خرد یارانه

سروده شده توسط وحید گل محمدی