بی انتها ...

...

سائلش خضر و یوسف و حاتم
من که باشم شوم گدای علی

هر غلامی اسیر اربابی ست
از ازل من؛ سگ سرای علی

کاش می شد که جان من گیرد
ملک الموت در عزای علی

دردها را به جان خود بخرم
به یقین می رسد دوای علی

همه داراییم همین باشد
پدر و مادرم فدای علی

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

یادت میاد غروب جمعه بود و

منتظرم بودی با بی قراری

یادت میاد قرار مدارمونو

اومده بودم واسه خواستگاری

 

نشستم بودم و نگات میکردم

وقتی رسیدی روبروم با چایی

یه پارچه ماه بودی و حس میکردم

تو بهترین عروس قصه هایی

 

حرف میزدن با هم بزرگترامون

میگفتن از سیاست و اقتصاد

من پایینو نگاه میکردم اما

یه لحظه چشمام به نگاهت افتاد

 

توی نگاهت می دیدم خودم رو

چشمای سبزت منو مجنون می کرد

سخت که می شد جوابای سوالا

خندیدنت سختی رو آسون می کرد

 

بابات که پرسید اسم کارت چیه؟

برای چی توی شورا نموندی

می دیدمت پاتو تکون می دادی

واسه جواب من دعا می خوندی

 

بابات ازم سوال می پرسید و تو

میون یه سکوت با رضایت

جوابای سوالو میرسوندی

به عاشقت؛ دختر با شجاعت

 

توی خیالم مال هم شدیمو

عاشقونه تو آسمونا بودیم

کنار هم دست توی دست میرفتیم

تو فکر زندگی فردا بودیم

 

بهت می گفتم که همه عشقمی

بهت میگفتم که نمیشه بی تو

بهم میگفتی منو دوسم داری

لعنت به هرچی زندگیشه بی تو

.

.

.

توی اتاق عقد نشسته بودیم

ما بودیمو مشیت خدامون

فرشته ها اومده بودن پایین

دست میزدن کل کشیدن برامون

 

بابات نذاشت خطبه رو جاری کنن

بابات نذاشت کنار من بشینی

.

.

.

بابات گذاشت داغ تو رو رو دلم

الهی که داغ پدر نبینی


سروده شده توسط وحید گل محمدی

گفته بودی هف ماهه بر میگردی

گفته بودی می بینمت دوباره

الان یه سال گذشته از اون روزا

حواست هس حالا دیگه بهاره؟

 

خاطره داشتن عاشقا با پاییز

ولی من از پاییز نشونه داشتم

برگایی رو که پا گذاشتی روشون

یه ساله لای روسریت گذاشتم

 

بهاره و شکوفه بارون شده

برگ درختا همه دیگه سبزه

اصلا بگو یادته من کی بودم

حرفای من هنوز برات میرزه؟

 

یه ساله با خودم می گم می گذره

هف ماه تموم میشه تو بر می گردی

یه ساله که دارم برات می سوزم

من آتیشم ولی تو خیلی سردی

 

هر روز برات گل میخرم میارم

نیستی و مجبورم که چالش کنم

رو به همون راهی که رفتی ازش

آب بدم و گلو حلالش کنم

 

یه تابوت پر از گلای خشکو

یه باغچه ی پر از ساقه ی بی سر

یه عالمه برگای زرد پاییز

یه روسری، یه عطر و یه انگشتر

 

از اون همه دلخوشای دیروز

از تو برام مونده به یادگاری

دلم خوشه سال جدید میایو

باقی خاطراتمو میاری


سروده شده توسط وحید گل محمدی

دارم خبر به در شرر شعله ها رسید

آن بی حیا به پشت در خانه تا رسید

حتی خدا تحمل این صحنه را نداشت

مسمار در به چادر خیر النسا رسید

***

باید که استغاثه ز اهل جفا کنیم

دل را فقط برای خدا مبتلا کنیم

مادر نرفته است هنوز از کنار ما

باید برای مادر زینب دعا کنیم

***

مادر نشست و گفت کفن را بیاورید

سهم علی و سهم حسن را بیاورید

حالا که نیست سهم حسینم کفن شدن

ابزار دوخت پیرهن را بیاورید

***

یک عمر غم به سینه زارم نشسته است

حتی قلم خمیده از این داغ و خسته است

دارم خبر به در شرر شعله ها رسید

اخبار واقعه کمرم را شکسته است


سروده شده توسط وحید گل محمدی

اون روزایی که شهر می جنگید

زیر آتیش و بمب و موشک ها

داد موشک جواب موشک بود

خواهش مردم از سپاه خدا

 

موشکا که به شهر می خوردن

وقتی که توی شهر غوغا بود

رو زمین هر کی فکر جونش بود

تو نگاهت به آسمونا بود

 

شهر یادش نمیره وقتی که

تو که پا میشدی برای نماز

پخش می شد صدای آژیر

تلاویو و نتانیا و ریاض

 

پیش چشمت حقیر و نا چیزه

هیبت پوچ گنبد آهن

ذوالفقارت رسید دیرالزور

قدر پَنجِت شکافت حصر یمن

 

شنبه بود آخرای آبان ماه

تا که وقت اذون ظهر رسید

تو رسیدی به آرزوهاتو

شهر توو اضطراب میلرزید

 

تو که بی ما به آسمون رفتی

راه تو رو زمین شکوفا شد

خون تو این درختُ رعنا کرد

کشورت خودکفا تو دنیا شد

 

گفته بودی که روی قبرت رو

بنویسن که مدفنش اینجاست

اون که عمری برای اسرائیل

از میون رفتن سری(ع) می خواست

سروده شده توسط وحید گل محمدی

شنیدم تو شدی عروس مردم

ازم هف ماهه که خبر نداری

شنیدی من چقدر تنهای تنهام

 شنیدی من نمیرم خواستگاری؟

 

الان هف ماهه فامیل و رفیقام

همه دنبال اینن تو کی هستی

الان هف ماهه ملت سرکارن

تو هم راحت سر کارت نشستی

 

حالا که رفتی از پیشم بدون که

دیگه برام "تو" نیستی و "شما" یی

الان هف ماهه پیغامم همینه

"سلام

خوبی؟

کجایی؟

کی میایی؟"

 

دیشب گفتم به مادرم که رفتی

بهش گفتم غمت بغض گلومه

بهم هف نفرُ معرفی کرد

الان اسم هر هفتا روبرومه

 

الان هف ماهه که فکرت باهامه

ولی هف ماهه جات خالیه پیشم

خبر دارم عروس خانوم براتون

همین روزا منم داماد میشم

سروده شده توسط وحید گل محمدی

دو روزه که گریه فقط کارمه

دو روزه که حالم خیلی خرابه

دو روزه که سفره عقدت اینجا

بازه و زندگی برام عزابه

 

سی ساله که میشناسمت ولیکن

دو روزه که عوض شدی حسابی

ماه شبای گرم خونه بودی

دو روزه که جای دیگه می تابی

 

به دنیا اومدم تو بودی پیشم

تو بودی تا قبل همین دو روزه

سی ساله که هر روز تو رو میبینم

دلم برات تنگه تو این دو روزه

 

دلم گرفته از زمین و زمون

دلم برات تنگ شده پس کجایی

دو روزه که نگام به در خشک شده

دو روزه که منتظرم بیایی

 

به یاد تو میرم میون بازار

سبد سبد دسته گل می خرم

دو روزه که رو تخت تو میخوایم

دو روزه که هی از تو خواب میپرم

 

دو روزه که زنگ نزدی به گوشیم

صدای جز تو که شنیدنی نیست

دو روزه عینک نزدم به چشمم

دو روزه دیگه دنیا دیدنی نیست

 

دو روزه که سفره عقدت اینجاس

شبا تا صب کنار اون میشینم

خیره میشم تو آیینهء سفره

دو روزه جای خالیتُ میبینم

 

***

 حالا نشستی تو کنار سفره

حالا برات شروع یه بهاره

برای من اول یه پاییزه

دیدن تو گریمُ در میاره

 

حالا نشستی تو کنار سفره

شم(ع)ای سفره دلمو سوزوندن

معنی سفره برا من عوض شد

معنیش شده کنار هم نموندن

 

دو روزه که خوابم نبرده اما

کنار سفره انگاری که خوابم

عاقد داره خطبه عقد میخونه

منم دارم قندُ به هم می سابم

 

رو ساتن سفید بالا سرت

چشام داره بارون غم میباره

یه مصرع همش میاد رو لبم

رفتن تو گریمو در میاره

 

دنیا داره دور سرم میپیچه

همه دارن دس می زنن میخندنن

تموم داره میشه مراسم عقد

 تو دست تو دارن حنا میبندن

 

همه دارن کل میکشن خوشالن

عاقد داره خطبه تونو میخونه

عقربه های ساعتم ثابته

ثانیه هام زخمی و نیمه جونه

 

ساعت مچیمُ تو برام خریدی

ساعت مچیم برام یه یادگاره

تو داری میگی بله و ساعتم

خاطره هامو داره می شماره

 

یادت میاد وقتی مریض می شدم

یادت میاد روزای سختیامو

روزای بی کاری و بد بیاری

واسه تو بود خدا شنید صدامو

 

***

 حالا نشستم وسط یه تالار

دور و برم مهموناتون نشستن

اینجا همه خوشگل و خوش لباسن

مشغول عیش و نوش و دست و رقصن

 

خواننده آهنگای شاد میخونه

نمیرسه صدا به گوشم اصلا

من تو سرم دارم ترانه میگم

همه دارن به حالتم میخندن

 

دل همه از خنده درد گرفته

کار همه خنده و شادی شده

دارم به این فکر میکنم چی شده

دوری تو برام چه عادی شده

 

فکر نمیکردم که یه روزی بیاد

دل از تو و خاطره هات ببرم

باور نمی کنم که من نشستم

شیرینی عروسیتُ می خورم

 

شاید بگی که من شدم دیوونه

شاید بگی بی دلیله گریه هام

هر کی میخواد هر چی بگه ولیکن

من آجیمو تنهای تنها میخوام

 

تو داری میری از پیشم خوشالی

منو نمیبری داری میخندی

خاطره هام میپیچه توی سرم

 وقتی در ماشینتُ می بندی

 

کل میکشن مهمونا و میرقصن

عروس دوماد راهی میشن دوباره

می ترسم از صدای بوق رفتن

رفتن تو گریمو در میاره

 

***

 حالا باید جم کنم این سفره رو

دیگه باید عادت کنم به دوری

عقربه های ساعتم راه افتاد

شروع شده دیگه وقت صبوری

 

***

 حالا داری میری و من میمونم

حالا تو خوشحالی منم خوشالم

برو خدا پشت و پناهت باشه

بدون تا آخرش به تو میبالم

سروده شده توسط وحید گل محمدی

هر کی غمی می بینه تو زندگیش

فکر میکنه راهی دیگه نداره

به غم تو که می رسه میبینه

ارباب من غم تو بیشماره

 

بزرگ ترین غم هر کی تو دنیا

یکی از اون غماییه که دیدی

هر کی دلش از یه نفر شکسته

از سی هزارتا ناسزا شنیدی

 

همه با داغ مادر و یا پدر

فکر میکنن تمومه دنیا ولی

تموم اصحابت رو سر بریدن

تازه رسیدی سر نعش علی

 

کی میتونه ببینه پسراشو

سر میبرن سپاهیای شامی

کی میتونه ببینه دختراشو

داره اسیری میبره حرامی

 

هر کی میبینه تو یه روز یه غم رو

تو همه غم ها رو یکجا دیدی

هزار و نهصد و هفتادتا زخمو

دردش و با جون و دلت کشیدی

 

جونم فدات بشه ارباب عالم

خواهرتو بردن میون بازار

خون گریه باید بکنیم از این غم

رد کردنش از بین جمع اشرار

سروده شده توسط وحید گل محمدی

لباس اربعینمو میپوشم

لباسی رو که تو برام خریدی

هف ماهه که برات سیاه میپوشم

هف ماهه از دلم تو پر کشیدی

 

لباس اربعینمو میپوشم

سیاهه رنگ این روزای تارم

فصل خزون و عاشقی رسیده

پاییزه اما نیستی تو کنارم

 

لباس اربعینمو میپوشم

که گم بشم بین مردم چشمات

هف ماهه که سوال من همینه

شدم شبیه مرد توی رویات؟

 

لباس اربعینمو میپوشم

لعنت به این شعرای عاشقانه

میخوام بگم مسمط اربعین

روی لبم همش میاد ترانه

 

پاییزه و فصل خزون و درده

پاییز برام نشونه ی فراقه

من کِشتیام غرق میشه توی پاییز

بهار من اربعین عراقه

 

لعنت به این هف ماهه ی گذشته

صبرم شده از سر کاسه لبریز

به قول اون شاعر پر مخاطب

به من بگید شاعر ضد پاییز

 

هف ماهه که وقتمو پات گذاشتم

هف ماهه مَردمو آواره کردم

لعنت به من زیر علامت اون روز

لباسمو برا تو پاره کردم

 

مردم همه دنبال نذری بودن

من تو صفا دنبال تو میگشتم

دلم میگفت پیدا نمیشی حتی

هف ماه اگه طول بکشه محرم

 

ساعت داره میچرخه رو به قبلا

صبر میکنم برگرده هف ماه بشه

حالا دیگه سفیده روزگارم

خدا نخواد زندگیت سیاه بشه

 

با تو و بی تو میگذره زندگی

پاک میشی از دلم به جرات میگم

میرم وضو میگیرمو میشینم

برای اربعین مسمط میگم

سروده شده توسط وحید گل محمدی

گفتی که شدی عاشق من غرق غم من

مست نت دلخواه نواهای بم من

خوارزمی و سینا شده ای بس که شمردی

نظم و صحت هر دم و هر باز دم من

بودی همه جا شهره به بالا قد و رعنا

حالا شده ای مثل دو ابروی خم من

یک لشکر پاشیده شدی بین دو راهی

 دل بردن من از طرفی صبر کم من

"بالای سرت عکس مرا نصب نمودی

یعنی که سر تو به فدای قدم من"

سروده شده توسط وحید گل محمدی

کی میتونه نبینه خواسته هاشو؟

فقط فکر خوشی یار باشه

تو جایی که همه خود خواه میشن

به فکر خواسته دلدار باشه

 

کی میفهمه غم اون عاشقی که

براش خوشبختی عشقش خیاله؟

قرارشه تا ابد تنها بمونه

دیگه عاشق نمیشه ... نه محاله

 

کی میتونه بفهمه حال اون رو

که خونِ تو دلش اشک چشاشه؟

الان هف ماهه با غصه زیر لب

میگه عشقم بره خوشبخت باشه

 

کی میفهمه بخوابی تا سر ظهر

ببینی دست و پات داره میلرزه؟

ببینی بهترین دوستت نوشته

"سلام

دوستی ما چقدر می ارزه؟" ...

 

کی میتونه بفهمه حال اون رو

که بین یه دوراهی تو عذابه؟

کی می تونه غم دوری ببینه

شبای بی کسی تا صب بخوابه؟

 

منم اون عاشقی که خود کشی کرد

منم اونکه خودش رو چال کرده

برای خواستگار تنها یارش

نوشته آدرسُ ارسال کرده

 

نوشتم آدرسُ ... توی خیالم

تمام شهرمُ بن بست کردم

برا اینکه بمونن تو ترافیک

همه تاکسی ها رو دربست کردم

 

خودم دادم شماره رو ولیکن

دلم پیش خودش امّید داره

ینی میشه عروسی سر نگیره؟

ینی میشه ببینمش دوباره؟

 

الان هف ماهه که میوه میارم

میشینم پیش قاب خاطره هاش

براش پوست میکنم سیب گلابُ

الان هف ماهه که ...

اینجا بود ای کاش

سروده شده توسط وحید گل محمدی